تبليغاتX
برای تازه شدن ، دیر نیست کدهای جاوا اسکریپت و قالب

برای تازه شدن ، دیر نیست

عید  سعید   نوروز    بر  همه  شما   دوستان   عزیزم   مبارک   باد       دوستان   عزیزم   مرسی  که   تو  این   مدت   بیادم   بودید   و  من   رو   ببخشید   که    دیر   اومدم  به   امید  خدا   اگر   عمری   باقی   مونده   باشه   محبت   همه   شما   رو   جبران   میکنم 

+ نوشته شده در دوم اردیبهشت 1388 11 توسط نگار |


این حسین   کیست   که    عالم   همه   دیوانه  ی   اوست  این   چه  شمع ایست  که  دلها  همه  بروانه  ی اوست           سلام   دوستان   عزیز   و  گرامیم    فرا  رسیدن  ایام   محرم   را  به  همه ی   شما   تسلیت   عرض   میکنم

+ نوشته شده در یازدهم دی 1387 8 توسط نگار |


افتاب   روشنی   بخش  جهانی  یاعلی                تو    زمینی   نیستی   از  لامکانی  یا  علی                خواب  را  کردی   تو    در  شب   بر  دو  چشم   خود  حرام                 تاطعام  ونان  رسانی   بر   یتیمان یاعلی        همسر   دخت     بیمبر   هستی    و  مولای    ما        مرد  مردانی   امیر   شیعیانی  یاعلی   شیعیان    فریاد   سر   دادند   ای  مشکل   گشا             درد و رنج    شیعیان   را   جمله    میدانی    یاعلی      دوستان   عزیز     عید   ولایت  وامامت      بر  همه  ی  شما   عزیزان  مبارک   باد

+ نوشته شده در بیست و پنجم آذر 1387 10 توسط نگار |


عید  قربان  عید  قربانی  کردن  نفس  و  هوا  و  هوس   است   >  دوستان  عزیزم  عید  سعید    قربان  بر  همه  ی   شما  مبارک  باد 

+ نوشته شده در نوزدهم آذر 1387 12 توسط نگار |


سلام  به دوستان  عزیز وگلم    مرسی که تا این لحظه من رو تنها نگذاشته اید   میخواستم بگم  وبلاگ  من هم در  لیست  نظر سنجی وبلاگهای برتر قرار گرفته  خوشحال میشم  که  به من هم نظر  بدهید  با ارزوی موفقیت   برای  همه ی شما   دوستان  عزیز ومهربانم

+ نوشته شده در سی ام آبان 1387 21 توسط نگار |


دوباره   در تاریکی  شب  بادیده ای گریان وقلبی شکسته تو را می خوانم...وعاجزانه از تو یاری می طلبم   .انتظار بهار وجودم را  خزان  کرده و جوانیم را   به تاراج  برده است   اما هنوز منتظرم              هنوز نا امید   نشده ام         خدایا ان لحظه که نا امید شوم   مرده  ام   ...خدایا از باران رحمتت   بر کویر  دستهایم  ببار   تا از عشقت  سیراب شوم  مرا   از رحمت ولطفت   نا امید  مگردان   حتی اگر فرصتی  برای زیستن  و انتظار کشیدن نداشته باشم   .                   

+ نوشته شده در بیستم آبان 1387 11 توسط نگار |


گاهی  دست اتفاق را  می گیرم که نیفتد وگاهی بالشم لبریز از شعرهای تازه می کنم تا تو را خواب ببینم .گاهی خوابهایم انقدر اشفته اند که نفس رو باه ها را روی لباسم حس می کنم ودگمه ها را به رنگ جدایی می بینم . وگاهی خواب هایم انقدر ارام و شفافند که وقتی چشم  می گشایم  رد قدمهایت را روی فرش ها می بینم وکتابهایم را که ورق می زنم عطر تو به مشامم می رسد. یک روز انقدر دوری که نشانت را هیچ کس نمیداند و روز دیگر انقدر نزدیکی که بی انکه چشم هایم را باز کنم  تو را می بینم.    نمی دانم گنجشک ها تا کی با کاج ها دوست خواهند بود ومن چند بار دیگر به دنیا می ایم   .ایا کسی بعد از من شعر هایم را برایت می خواند؟یا دستی کلمه های عاشق را روی لباست گلدوزی خواهدکرد؟ گاه انقدر عاشقم  که دلم برای ترانه کوتاهی که زیر باران برایم خواندی تنگ می شود ودوست دارم نامت را بر سینه درختانی که هنوز بالغ نشده اند حک کنم وگاهی انقدر سردم که شکوفه ها را در باد رها میکنم ودر اتاقی از برف به خواب می روم.گاهی انقدر شاعرم که دوست دارم تا قیامت زیر باران بایستم وبرای بروانه های خشک شده گریه کنم   گاهی انقدر سنگم که دلم برای چشمهایت تنگ نمی شود وبوسه هایم را در دفترچه خاطراتم  بنهان  میکنم.

+ نوشته شده در بیست و پنجم مهر 1387 8 توسط نگار |


 

مرادم از غزل تويي ستاره ها بهانه است

به شعر من نگاه كن  هزارو يك نشانه است

ستاره اگر چه بين ما به قدر صبح فاصله ست

باز بي خيال باش بازي زمانه است

مثل براي تو چقدر صادقانه است

ستاره جان مرا ببخش حرف دل نگفته ام

كلاغ ها نشسته اند كلام محرمانه است

غزل تمام شد وروي شعر هام با تو بود

تمام  شد وروي شعر هام با تو بود

مراد از غزل تويي ستاره ها  بهانه است

 

+ نوشته شده در شانزدهم مهر 1387 7 توسط نگار |


 

از  همان روزي كه دست حضرت قابيل گشت الوده به خون حضرت هابيل  از همان روزي كه يوسف را برادرها به چاه انداختند ادميت  مرد   از همان روزي كه با شلاق وخون ديوار چين را ساختن ادميت مرده بود  گر چه ادم زنده بود  بعد دنيا بر ز ادم گشت  واين اسياب گشت وگشت  قرن ها از مرگ ادم هم گذشت اي دريغ ادميت برنگشت قرن ها از مرگ ادم هم گذشت   اي دريغ ادميت بر نگشت  قرن ها روزگار مرگ انسانيت است سينه دنيا ز خوني ها تهي ست صحبت از ازادگي يا محبت   ابلهي ست   : من  از بژمرن يك شاخه گل از نگاه ساكت يك كودك بيمار از فغان يك قناري در قفس از غم  يك مرد در زنجير حتي قاتلي بر دار  اشك در چشمان وبغضم   در گلوست  مرگ او را از كجا باور كنم...واي جنگل را بيابان ميكند دست خون الود  در بيش خلق  بنهان  ميكند  هيچ حيواني به حيواني نميدارد   روا فرض كن مرگ قناري در قفس مرگ نيست   فرض كن يك شاخه گل هم در جهان هرگز نزيست    فرض كن جنگل بيابان بود از روز نخست در كويري سوت وكور   در ميان مردمي با اين.....صحبت از مرگ عشق    گفتگو   از انسانيت   نابجاست.

 

+ نوشته شده در سوم مهر 1387 9 توسط نگار |


 

پیراهنی  از حریر عشق بر تن می کنم و رهسبار   کوی عبودیت می شوم  تا در چشمه  صداقت وضو سازم و مهیای راز و نیاز   شبانه شوم  چه شوری دارد   این سیر عارفانه   نمیدانم ایا تا بار دیگر که زنگ خانه دلم به صدا دراید  نبض حیاتم میزند یا نه ؟ 

دوستان عزیز ماه مهمانیه  خدا نزدیک است  من شاید نتوم تو این ماه بهتون سر بزنم از همتون التماس دعا دارم

 

+ نوشته شده در هفتم شهریور 1387 18 توسط نگار |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

هفته اوّل اردیبهشت 1388

هفته دوم دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387



پیوندها

شقایق
شیدا
دست نوشته ها
اياتوهم صداي خدا را ميشنوي
من مسافر سبز جاده ي زندگي ام
عاشقانه ها با الهام والناز
دختر عروسكي بريا
كلبه خوشبختي
استاد نعمت نعمتي مثل باران مثل بودن
عكس شادمهر
مهتاب بي رنگ با رويا
يواشكي با چيتا
عطر صد خاطره با رويا
بي تو هرگز با تو شايد
شادمهر
سخن دل خسته ي من
غريبه
بروانه ها ي بي بنا ه
لا لا يي براي بيداري
عاشقان ايران
تنهاي اشنا با مينا جون
سامان
تفريح
مدل لباس با زري جون
رسم زمونه
دنياي دانلود اهنگ
مركز دانلود
مركز دانلود
فروش سي دي و دي ويدي
گوگوش نازنين
عسل
سينا
شعروموسيقي
سوده نازنين
هيچ چيز جز عشق
ali reza
naghashie irani
asal
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin